ساختمان پارت در سال ۱۳۵۱ شمسی ساخته شد، بنایی هفت طبقه که توسط مهندس علی اکبر معینفر، دکتر کمال قائمی و یک معمار ژاپنی که از مشخصات آن اطلاعی در دست نیست طراحی و اجرا شد. معینفر اولین وزیر نفت ایران و پیشگام تدوین آییننامههای صنعت ساختمان در ایران نقش کلیدی در این پروژه داشت. بعدها دکتر محمدمهدی کمالی از بنیانگذاران شرکت پارسیکان به تیم اجرایی اضافه شد. این ساختمان به عنوان پانسیون برای خارجیهای شاغل در ایران به ویژه آمریکاییها استفاده میشد. طبقهی همکف آن گالری صنایع دستی پارت و طبقهی منفی یک رستوان مشهور باواریا بود. پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساکنان خارجی ساختمان کشور را ترک کردند و گالری و رستوران تعطیل شدند در سال ۱۴۰۰ همزمان با بازگشایی این دو طبقه تمام وسایلی که از گذشته به جا مانده بود دستنخورده باقی ماند و تحقیقات روی آنها آغاز شد با این امید که بشود از کنار هم قرار دادن آنها اطلاعات بیشتری از گذشتهی ساختمان به دست آورد. در این میان دو کشف جالب شامل چند نگاتیو و بلیط هواپیمای لوفتهانزا به نام «علیار ذوالقدر»، مسیر تحقیقات را تغییر داد. نگاتیوها تصاویری از تخریب رستوران پس از حملهی انقلابی ها را نشان میداد. تحقیقات بیشتر منجر به یافتن کتابی با عنوان «همسر چهارم علیار بیگ» شد که اطلاعات ارزشمندی دربارهی صاحبان رستوران باواریا و مهمانان آن ارائه میکرد. آنچه در زیر میآید بخشهایی از این کتاب در مورد رستوان است.
با شراکت سه نفره هلن پنومارف، علیار ذوالقدر و فتح الله امیرعلایی «رستوران باواریا» در اوایل دههی پنجاه شمسی در خیابان ویلا، خیابان اراک، پلاک سی و دوی سابق در زیرزمین یک ساختمان هفت طبقه راهاندازی شد. موقعیت رستوران امكان دسترسى به برجستهترین قشر جامعه را فراهم میکرد. هدف آنها مهمانهایى از مقامهاى عالى رتبهی حكومتى در كنار جامعه تجارى بود. دو قشرى كه در ایران با هم پیوندى ناگسستنى داشتند
ورودى رستوران از پیاده رو به بارى در پایین پلكان منتهى میشد و رستوران در آن سوى آن قرار داشت. هلن و علیار امیدوار بودند با انتخاب تركیبى از رنگهاى هلویى، سفید و طلایى، اثر فقدان نور طبیعى رستوران را جبران كنند. تجربه و دایرهی اجتماعى هلن و علیار با فاصلهی زیادى از روزهاى کم تجربهی شروع فعالیت آنها در ایران در بیستروى هتل كاسپین بود و باواریا را به یكى از رستورانهاى معروف شهر و جایى براى دیده شدن تبدیل كرد. در آن زمان با اینكه تهران شهرى با چند میلیون نفر جمعیت بود اما همچنان دایرهی اجتماعى كوچكى داشت و تقریبا همه با یكدیگر آشنا بودند. مشتریهاى باواریا بیشتر وقتها افرادى بودند كه با هلن و علیار خارج از رستوران هم رفتوآمد داشتند و در دایرهی دوستان مورد اعتماد آنها قرار داشتند. خیلیها براى گفتگوی خصوصى با یكى از آنها یا مشورت دربارهي چیزى با علیار به آنجا سر میزدند. از طرفى باواریا خیلى وقتها بیشتر شبیه به یك كلاب بود تا بارى كه به روى عموم باز باشد. بر خلاف این كه باواریا در واقع به عنوان یك رستوران فعالیت داشت، با این همه خیلیها هم تنها براى استفاده از بار و صرف نوشیدنى به آنجا رفتوآمد داشتند. گروهى كه تبدیل به پاى همیشگى بار شده بودند، تقریبا همیشه سر شب سر و كلهشان براى یكى دو لیوان نوشیدنی پیدا میشد، و درست شبیه به همهی پاتوقهایى كه به آن تعلق خاطر و نسبتى چون خانه پیدا میشود تا پاسى از شب و پس از زمان متعارف بسته شدن بار، با سرى گرم دور هم بودند.
دكتر خداداد فرمانفرمائيان، رئيس وقت بانك مركزى و سازمان برنامه و بودجه ايران، يك از مشتریهاى هميشگى هلن و عليار در باواريا بود. وى از خانوادهی سرشناسى به شمار میرفت كه از ديرباز نقش بهسزايى در عرصهی سياسى ايران داشتند. او هر روز با يك انتخاب هميشگى براى ناهار، از دفترش تا باواريا قدم میزد.
يكى از ديدارهاى سرزده در باواریا، ملاقات با فرانك سيناترا بود که با دعوت فرح ديبا براى اجراي خيريه به نفع سازمان ملى رفاه نابينايان در ورزشگاه آزادى به تهران آمده بود. او در سفر کوتاه خود به رستوران باواریا آمد و با هلن و علیار دیدار کرد و هلن را برای شام سلطنتی در دربار دعوت کرد. هلن دعوت او را پذیرفت و در این مهمانی در کنار فرانک سیناترا حاضر شد.
در يك بعد از ظهر، هلن هنگام ورود به آشپزخانه با چشم انداز نامتعارفى روبرو شد. اگر ملاقات تصادفى با پادشاه یک کشور در يك بعد از ظهر معمولى را به تنهايى برخورد نادرى به شمار بياوريم، بدون شك احتمال مواجه شدن با يك پادشاه در حال سرخ كردن سيبزمينى در آشپزخانهی رستورانتان را تنها در توهمهاى يك چرت نيمروزى میتوان دید. همزمان كه عليار در آشپزخانه درگير گريل كردن گوشتها بود، كنسنتانتين دوم، پادشاه سابق يونان كه از دوستان نزديك محمدرضا شاه بود، در كمال آرامش در كنار او سرگرم سرخ كردن سيبزمينى بود. هلن این خاطره را همیشه در ذهن داشت و به عنوان یکی از هیجانانگیزترین خاطراتش از زندگی در ایران نقل میکرد.
در بهمن سال ۱۳۵۷ ایران در دست نیروهاى انقلابی بود و شاه کشور را ترک کرد. علیار خانه نشین شد و با هلن که از مدتی پیش ایران را ترک کرده بود در ارتباط بود. یک روز با هلن تماس گرفت و به او گفت که متوجه شده باواریا مورد حملهی نیروهای انقلابی قرار گرفته و تخریب شده است و گمان جدی میرود که او هم به خاطر وجود مشروبات الکلی در باواریا و همچنین روابط نزدیکش با دربار یکی از افراد نشانشده و تحت تعقیب باشد. علیار ذوالقدر بعد از مدتی توانست مخفیانه از ایران فرار کند. رستوان باواریا برای همیشه تعطیل شد.



